غم با من زاده شده... منو رها نمیکنه - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:57
غم با من زاده شده... منو رها نمیکنه از شهریور ننوشتم...این مدت چقدر سخت گذشتچقدر تنها بودیمو فهمیدم تنهایی بخشی از سرنوشت منه و قراره همیشه همه جا همراهم باشهروز و شبای سختی گذشتهزار و یک اتفاق افتاد که نوشتنش از توانم خارجه...وروجک بزرگ شده و کلا فراموش کرده بخاطرش چه سختیهایی کشیدم...و رفتار بدی ب...
- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 21:03
اینجا هنوزم تنها جاییه که میتونم راحت حرف بزنمبخندم...گریه کنم...اینجا کلبه ی دلتنگیهامه...توی پست قبلیم نوشته بودم زندگی همینطور خوب پیش برو...اما انگار زندگی نمیخواد خوب پیش بره...دقیقا فردای همون روز از موضوعی باخبر شدم که کل زندگیم و رویاهام بهم ریخت...الان 6 ماهه که حالم خوب نیست... 6 ماهه دارم...
حرف آخر - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
به شدت افسردم ولی تلاش میکنم حالم رو بهتر کنم.دارم سعی میکنم از هر فکری که افسردگیمو شدیدتر میکنه فاصله بگیرم. سعی میکنم به قشنگی های زندگی فکر کنم. هرچند یه چیزی توی ذهنم همین الان گفت مگر زندگی قشنگ
به وقت دلتنگي - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
ميدوني...ديگه بعد تو دلم هيچوقت دل نشد...هيچكسي جاي تو رو نگرفت...هيچكس اونقدر عاشقم نكرد...هيچكس اونقدر دلتنگم نكرد...بعد تو همه ي آدمها معمولي شدند... دلم تنگه... براي اينكه دوباره عاشقت باشم... كاش
و عشق تنها عشق - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
من امشب حالم خوبه...خوشحالم... خوشحالم... به اندازه ي همه روزهاي سختي كه گذشت خوشحالم...امشب تولد علي عزيزمه... ٣٨ سالگيش رو جشن گرفتيم...يه كيك خيلي كوچولو... يه شاخه گل... يه هديه ي كوچولو با يه دني
مرگ - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
اين وقت شب كاري جز گريه نميشه كرد دلم به شدت مرگ ميخواد *** تقدير من تقدير همه كس نيست مرگ سخن تازه ايست مرگ سخن ساده ايست و من ديگر براي تو از نهايت سخن نخواهم گفت و چه سوگوارانه است تمام پايانها *** علي هميشه مهربونم، از خدا بخواه بيام پيشت
وكيل - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
ميرم پيش وكيل... مجبورم! قول ميده كارها رو رديف كنه يه چيزي ميگه، ميگم چشم...ميگه قربون اون چشات وانمود ميكنم نشنيدم بي مقدمه ميگه: دلناز... تو خيلي جذابي... عقل و هوش از سر آدم ميبري...ميخوام با من باشي... ميگم نه، ميگه بگو اره... غمگين ميشم...فكري از ذهنم عبور ميكنه كه اشك رو به چشمام مياره ميگه ب...
پدر - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
دلم گرفته بي حد و حساب اين روزها چقدر جاي يك تكيه گاه خاليست چقدر به ادمهايي كه توي بيمارستانند و پدر يا برادرشون همراهشونه حسودي ميكنم نميتونم حس داشتن پدر يا برادر رو درك كنم اما ميتونم بفهمم چقدر جاي بعضي ها توي سختيها خاليست
تولدت مبارك - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
تنها همدم روزهاي خوب و بدم ...تولدت مبارك من و تو به خودمون كلي روزهاي خوب بدهكاريم تنها آرزوي من خنده ي توست. من رو ببخش كه مادر خوبي نبودم... نيستم. منو ببخش كه بين آرزوهامون با واقعيت فاصله افتاد منو بخاطر همه اون كارهايي كه بايد ميكردم و نكردم، ببخش. منو ببخش كه ميخواستم تنهات بذارم اين روزها حا...
دلتنگي - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
پاييز باشه، جمعه باشه، شب باشه و تنها باشي دلتنگي دمار از روزگار آدم درمياره بغض انقدر قوي ميشه و با يه قدرتي گلوتو فشار ميده كه خفه بشي ولي خفه نميشي... ميموني توي اين دنياي لعنتي پر از خاطره آدمهايي كه نيستند آدمهايي كه هركدام روزي تكه اي از وجودت بودند و با رفتنشون تكه اي از وجودت رفته... ديگه نه...
محمدحسین - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:48
الان درست یکسال و چهار ماهه که نماز میخونم! یکسال و 4 ماه! کی باورش میشه؟ توی این یکسال نه نماز جلوی گناه رو گرفت، نه من آدم بهتری شدم، نه خدا کمکم کرد. من همونم و خدا همون و زندگی همون... صبح که از خواب بیدار شدم به این فکر کردم که من چرا زندم؟ وقتی همه ی کسانی که دوسشون دارم رفتن؟ من موندم که چی ر...
. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:54
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
.... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 13:17
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 13:17
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.